معرفی کتاب شیاطین (شاهکار داستایفسکی)

کتاب شیاطین را بدون شک می توان به عنوان یکی از بهترین رمان های نوشته شده در طول تاریخ معرفی کرد. این کتاب که در سال 1872 و به قلم توانمند فیودور فیودورویچ داستایفسکی نوشته شده، شرح حال افرادی است که تحت تأثیر ایدئولوژی های خارجیان قرار گرفته اند و با نابودی تمام آرمان های گذشته، قصد رسیدن به آرمان شهر خود را دارند. کارهایشان اما به چیزی جز ترس و وحشت و رسوایی و ناامنی ختم نمی شود؛ آنها مرگ را رقم می زنند!

در اواخر دهه 1860 دانشجویی «ایوانف» نام که عضو یکی از گروه های دانشجویی متأثر از اندیشه های اروپای غربی بود، به دلیل مخالفت با آرمان های تندروانه همدستانش، توسط آنها (و به سرکردگی نچایف) به قتل رسید. این واقعه، بر داستایفسکی اثر گذاشت و سبب شد تا ایده اولیه نوشتن شیاطین در ذهن او ریشه بدواند.

کتاب شیاطین را سیاسی ترین کتاب داستایفسکی دانسته اند. جامعه روسیه در زمانی که این رمان از آن صحبت می کند، با جنبشی تحت عنوان «نهیلیسم» مواجه بوده است. از نهیلیسم با عناوینی همچون پوچ انگاری، پوچ گرایی و نیست انگاری یاد می شود. این جنبش به معنای انکار معنی و ارزش برای هستی جهان است. نهیلیست ها منکر تمام ملاکان قدیمی بودند، با استقلال فردی به مبارزه بر می خاستند و به طور کلی تمام ارزش های حاکم بر جامعه را پوچ می دانستند.

با توجه به توضیحات فوق، شیاطین را به نوعی می توان نسخه ای از حوادثی واقعی دانست که در آن روزگار در روسیه رخ می دادند. داستایفسکی در این رمان بیان می کند که چطور فراموش کردن اصول و موازین اخلاقی برای رسیدن به آزادی خواهی، استبدادی بدتر از گذشته را رقم خواهد زد. بعد از خواندن این کتاب، تصوری کلی و همه جانبه نسبت به حال و روز «مادر مقدس روسیه» در آن سال ها در ذهن خواننده نقش خواهد بست.

نقاشی روی جلد این کتاب، اثری از نقاش بلژیکی، جیمز انسور است. انسور که نقاشی هایش را در سبک هیجان نمایی و فراواقع گرایی می کشید، در بسیاری از طرح های خود از اسکلت ‌ها و صورتک هایی کریه و وهم‌ انگیز استفاده می‌کرد. این سبکِ نقاشی های جیمز انسور، در نقاشی روی جلد کتاب شیاطین هم به خوبی نمایان است و ارتباط جالبی با محتویات این کتاب دارد.

راوی داستان:

داستان شیاطین را شخصی به اسم «آنتوان لاورنتیوویچ» روایت می کند. این شخص، گرچه خودش در داستان کاره ای به حساب نمی آید اما نزدیک ترین کسِ یکی از شخصیت های مهم رمان یعنی ستپان ترافیمویچ ورخاوینسکی است. نکته جالب توجه درباره این راوی این است که او نه تنها احاطه کاملی بر اتفاقاتی که زیر پوست شهر رخ می دهند، دارد و می تواند آنها را به خوبی تجزیه و تحلیل کند بلکه حتی از درونیات اشخاص هم باخبر است.

شخصیت پردازی های کتاب «شیاطین»:

شیاطین معجونی از شخصیت های جالب توجه است، به طوری که مطمئنا بعد از خواندن این کتاب و آشنایی با شخصیت های آن، با حیرت و لحنی ستایش آمیز خواهید گفت: «چطور داستایفسکی توانسته چنین انسان هایی بیافریند؟!»

مهم ترین شخصیت این رمان، «نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین» است؛ شخصیتی مرموز، زیبا و جذاب. او محور شیاطین است و همه شخصیت ها، گرد او معنا پیدا می کنند. او یک تناقض به تمام معناست؛ هم از کار خیر لذت می برد و هم از کار بد. ملال، محرک او برای فعالیت است. به قدری پیچیده است که می تواند با بیان افکارش، شخصیت هایی کاملا متفاوت را بیافریند! راوی داستان به هنگام معرفی او می گوید:

«…دندان هایش به مروارید می مانست و لب هایش رنگ مرجان داشت و آدم خیال می کرد که صورت نقاشی شده زیبایی پیش رو دارد. با این وصف در زیبایی او چیزی بود که انزجار در دل می انگیخت.»

شخصیت های دیگر این رمان عبارت اند از: ستپان ترافیمویچ که کودکی پنجاه ساله است؛ کیریلف که می خواهد خدایی کند؛ شاتوف که مبلغ اندیشه خداپرستی است اما خودش خداپرست نیست؛ پیوتر ستپانویچ که خود را کریستف کلمب می داند و علیرغم کینه اش نسبت به ستاوروگین اما امیدوار است که او، نقش «آمریکا» را برایش بازی کند چرا که می داند ضعف دارد و بدون آمریکا «هیچ» است.

در یک کلام باید گفت: «شخصیت پردازی های این رمان بی نظیر هستند و بسیار روانشناسانه.» شخصیت ها علیرغم (بعضا) عجیب و غریب بودنشان اما واقعی هستند و به راحتی می شود باور و حتی درکشان کرد.

نزد تیخون:

«نزد تیخون» در چاپ فعلی شیاطین به عنوان ضمیمه در انتهای کتاب آورده شده است. داستایفسکی قصد داشت جایی در اواسط کتاب به این فصل بپردازد اما از آنجا که با مخالفت ناشر خود روبرو شد، به اجبار آن را حذف کرد… با این حال، این فصل در چاپ فعلی شیاطین وجود دارد؛ هرچند به عنوان ضمیمه و در مکانی که چندان مناسبش نیست.

درباره این فصل باید گفت: «اگر کل شیاطین را یک «شاهکار» به حساب آوریم، باید این فصل را «شاهکارِ یک شاهکار» بدانیم.» این فصل برجسته ترین فصل رمان است. در این فصل خواننده با پیچیدگی های شخصیت مرموز نیکلای ستاوروگین آشنا می شود و انگیزه او از کارهایش را می فهمد. این فصل، چهره واقعی نیکلای را پیش چشم ما می آورد.

به عنوان کلام آخر باید این نکته را ذکر کرد که: «این کتاب هرچند که به خوبی ترجمه شده و به دلیل کشش بسیار زیادی که دارد به راحتی می تواند شما را جذب خود کند اما از آنجایی که در موارد قابل توجهی شامل گفتگوهای فیلسوفانه می شود، باید توجه داشته باشید که اگر می خواهید تک تک عباراتش را همانطور که باید، بفهمید چاره ای ندارید جز اینکه وقت و دقت زیادی صرف خواندنش کنید؛ وقت و دقتی که مطمئنا ارزشش را دارد.»

برای خواندن عباراتی از متن کتاب «شیاطین» اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *