رفقای خیالی؛ نامه نگاری های پل استر و جی. ام. کوئتسی

پل استر (متولد 1947) رمان نویس، فیلمنامه نویس، شاعر و مترجم آمریکایی است که آثارش به بیش از چهل زبان دنیا ترجمه شده و در ایران، از استقبال قابل توجهی برخوردارند. جان مکسول کوئتسی (متولد 1940) نویسنده هلندی تبار و از اهالی آفریقای جنوبی است. او در سال 2003 جایزه نوبل را از آن خود کرد و دو بار برنده جایزه ادبی من بوکر شد. معروف ترین جمله کوئتسی را می توان این جمله دانست: «راه سومی میان حرف زدن و سکوت کردن وجود دارد، و آن ادبیات است. زبانی که من با آن سخن می گویم مناسب نوشتن است، نه گفت و شنود.»

رفقای خیالی ماحصل نامه هایی است که از ژوئیه 2008 تا اوت 2011 بین پل استر و جی ام کوئتسی رد و بدل شده اند. مهم ترین مزیت رفقای خیالی این است که در آن، با دو آدم کاملا واقعی طرفیم. آدم هایی که مثل خودمانند و در دنیای خودمان زندگی می کنند اما آن را از زاویه متفاوتی می بینند؛ دیدشان عمیق است و گرچه نقل ظواهر برایشان دشوار است اما می توانند در ظاهر امر، باطنی معنادار پیدا کنند. آنها تجربیات خود را در اختیار یکدیگر می گذارند و اظهارنظرهایی که در عین واقعی بودن، خیالی اند و در عین خیالی بودن واقعی را بدون واهمه مطرح می کنند. آنها خوبی ها و بدی های دنیا را کنار یکدیگر می بینند و درباره هردویشان داد سخن می دهند؛ حرف هایشان پیچیده نیست و در عین حال، نشان ژرف اندیشی شان است.

پل استر و جی ام کوئتسی پای مسائل مختلفی را به نامه هایشان باز می کنند؛ دوستی، ورزش، بحران اقتصادی، مسیری که دنیای کنونی به سمتش شتاب گرفته و … . آنها مسائل روزمره را از زاویه ای متفاوت زیر ذره بین می برند و نتیجه کارشان این می شود که حرف هایشان درباره روزمرگی ها، خیلی فراتر از روزمرگی است!

رفقای خیالی، کتابی است که در آن دو نویسنده، خیلی راحت حرف هایشان را زده اند؛ کتابی ست تأثیرگذار که احتمالا با خواندنش می شود مسیر زندگی را روشن تر کرد. بالاخره، هر چه نباشد، نویسندگان این کتاب، در آن واحد هم باتجربه اند و هم دنبال تجربیات جدید؛ بنابراین اصلا تعجب آور نخواهد بود اگر بتوانند در لا به لای نامه نگاری هایشان، زندگی خوانندگانشان را هم بهتر کنند!

آخرین نکته اینکه: اگر شما به نویسندگی علاقه مندید، به طور ویژه پیشنهاد می کنم خواندن این کتاب را از دست ندهید؛ در رفقای خیالی، علاوه بر موضوعات گوناگون فردی و اجتماعی، با تجربیات دو نویسنده از نوشتن هایشان نیز مواجهیم و احساسشان نسبت به نوشته هایشان را به نظاره می نشینیم.

جملاتی از «رفقای خیالی»:

او نه تنها باید با دوستانش گرم و صمیمی باشد، بلکه باید در درون خود نیز به تقویت این روابط بکوشد. روابط را باید مثل گیاهان نگه داشت، پرورش داد و آبیاری کرد. (ص۱۶)

با ترشح آدرنالین زندگی می کنی، اما ناگهان آدرنالین کم می شود و پی می بری از خودت زیادی کار کشیده ای. (ص۲۴)

… آنچه در اینجا مورد بحث ماست، قدرت قصه در تأثیرگذاری بر واقعیت است، در حالی که قصه ی تمام عیار دنیای ما پول است. مگر پول به جز تکه های بی ارزش کاغذ چیز دیگری ست؟ دلیل ارزش یافتن تکه کاغذها این است که عده ی زیادی به اختیار خود، ارزش آنها را پذیرفته اند. سیستم بر اعتقاد و اعتماد استوار است، نه حقیقت یا واقعیت، بلکه اعتماد جمعی. (ص۳۳)

بحران، فقط هنگامی تمام می شود که وحشت از میان برود. اما آنچه باعث نابودی وحشت می شود برای من یک معماست. (ص۳۴)

به عنوان پانوشتی بر نظراتم درباره ی بحران بانکداری کنونی، بگذار گفته ای از جورج سوروس نقل کنم: «ویژگی چشمگیر بحران مالی کنونی این است که نتیجه ی ضربه ای بیرونی نیست… بحران را خود نظام ملی – اقتصادی خلق کرده است.» سوروس تشخیص می دهد واقعا اتفاقی نیفتاده؛ تنها چیزهایی که تغییر کرده اند، اعدادند. (ص۶۰)

برنده یا بازنده شدن، چه اهمیتی دارد؟ داوری در اینکه به خوبی عمل کرده ام یا نه، مسئله ای خصوصی ست میان من و آنچه وجدان نام می دهم. (ص۶۶)

آدم کم و بیش هوشمندی مثل من که در دوران آسانی سفر زندگی می کند، باید در حالی که به پایان زندگی نزدیک می شود پی ببرد که در تجربه های گوناگونش از این دنیای دیدنی هیچ چیز قابل تعریفی پیدا نمی کند، به طوری که انگار سراسر عمر را در یک کتابخانه گذرانده است؟ (ص۸۶)

به طور کلی می توان زندگی هنری را شامل دو یا شاید سه مرحله دانست. در مرحله ی نخست پرسشی اساسی را می یابی یا از خود می پرسی. در دومی برای پاسخگویی تلاش می کنی و اگر عمرت دراز باشد به مرحله ی سوم می رسی؛ وقتی آن پرسش اساسی کسالت آور می شود و ناچاری چیز دیگری را جست و جو کنی. (ص۱۰۰)

به نظر من گفتگو تنها زمانی واقعی می شود که تمایلی بین گفتگوکنندگان در جریان باشد و چنین جریانی به ندرت در مصاحبه ها روی می دهد. (ص۱۲۶)

گمان می کنم نکته این است که با دور زدن هنرهای قدیمی (ادبیات، تئاتر، موسیقی و نقاشی) می شود به درک بهتری از غریزه ی زیبایی شناسی در انسان رسید، اینکه بالاترین عامل اهمیت هنر در بیهودگی آن نهفته است، اینکه وقتی به ژرف ترین و نیرومندترین شکل، انسانی هستیم که کاری را صرفا به خاطر اینکه دوست داریم، انجام می دهیم، حتی اگر لازمه اش تحمل سال ها سختی و تمرین های دشوار (بالرین های جوان) و پذیرفتن خطری هولناک (عبور از روی سیم در بلندی) باشد… (ص۱۴۸)

ما «جهانیان» ترجیح می دهیم در تیره روزی واقعیتی که خود ساخته ایم … بسوزیم و بسازیم به جای اینکه در مورد واقعیتی تازه به توافق برسیم و همه چیز را از نو بسازیم. (ص۱۵۲)

از افکار «درهم پیچیده» گفته ای. با توجه به در هم پیچیده بودن اوضاع و اینکه وضع همیشه به همین شکل بوده، نمی دانم چگونه می شود طور دیگری هم فکر کرد. (ص۱۶۶)

رمان معضل اخلاقی غریبی ایجاد می کند، به این معنی که اگرچه به خاطر نخواندن رمان های بسیار، احساس گناه می کنیم، در عین حال رمان خواندن را فعالیتی تفننی می دانیم که خود باعث احساس گناه می شود. و مگرنه اینکه بهتر است ولو در یک مورد، از بار گناهان مان کاسته شود؟ (ص۱۷۹)

… درس بزرگ ورزش همین است. بیشتر وقت ها می بازی، ولی تا زمانی که در بازی بمانی همیشه فردایی هست، فرصتی تازه برای جبران باختت. (ص۱۸۲)

پس از شکست شانه بالا بینداز، پیروزی را با خونسردی بپذیر و هرگز بیهوده هیجان زده نشو. (ص۱۸۴)

پدرم می گفت دنیا دارد در یک زنبیل دستی به جهنم می رود و پیش از او پدرش و همانطور پیش از او تا حضرت آدم، همه همین را می گفتند. اما اگر واقعا دنیا در همه این سال ها رو به جهنم می رفته، نباید تا به حال رسیده باشد؟ وقتی به اطراف نگاه می کنم، آنچه می بینم به نظرم جهنم نمی آید. (ص۲۰۲)

در فضای آکنده از پرسش، کارآمد نیستم. پاسخ هایم زیادی کوتاه اند، آن هم در جایی که ایجاز و صراحت به سادگی به مثابه ی نشانی از آزردگی یا خشم تعبیر می شود. (ص۲۳۸)

پرسیده بودی چه کردی که چنین شانسی نصیبت شد؟ پاسخ این است: این ماجرای خوش شانسی برای جبران ماجرای یک بدشانسی در گذشته است، ماجرایی که فراموش کرده ای، چون عادت نداری نسبت به سرنوشت کینه بورزی. (ص۲۷۲)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *