من با تو به چشم آمدم

من با تو به چشم آمدم و هیچ نبودم

چون سایه عدم بود سراپای وجودم

بر غیرت من عیب مگیر ای همه خوبی

وقتی که به اندازه حسن تو حسودم

تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست

دیدی که گشودی در و من پر نگشودم

من «نغمه نی» بودم و چون «مویه عشاق»

با آه درآمیخته شد، بود و نبودم

یک عمر برای تو غزل گفتم و افسوس

شعری که سزاوار تو باشد نسرودم

فاضل نظری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *